صاحبدلان

صاحبدلان"2"

دل بریدم از همه عالم شدم شیدای تو

تا که دل بستم به چشم و قامت رعنای تو

ای بسا ساحل نشینان جان به کف بگذاشتند

بهر صید گوهری از دامن دریای تو

هر صباحی می رسد از نو غمی "یاس سفید"

تا گذارم یک غم نو بر سر غم های تو

در خراسان چشم بر راه تو دارم روز و شب

آمدی شاید شوم پر پر چو گل در پای تو

دوست دارم رو کنم این عشق پنهان تو را

تا که نزد عالم و آدم شوم رسوای تو

حیف از عمری که از کف رفت بی تو سرو من

بوده ام محروم ار سرو قد و بالا تو

همتی کن جان بگیر و در عوض بنمای رخ

بر سر بازار طوسم بهر این سودای تو

رفته از دستم به عشق جان گدازت زنده ام

گوشه ی چشمی، بگردم نرگس شهلای تو

از قضا روزی "رها"ی تو صدایت را شنید

آرزو دارم ببینم ماه من سیمای تو

علی میرزائی"رها"  

/ 0 نظر / 70 بازدید