عشق مقدر شده

عشق مقدر شده

بس که دیدم شب ِبا روز برابر شده را

باورم نیست دگر کام میسر شده را

سوختم در غم عشق تو اگر آخر عمر

ای بنازم غم این عشق مقدر شده را

دل ِچون آینه ام زنگ کدورت ها داشت

داد عشق تو جلا قلب مکدر شده را

ساختم با کم و با سفره ی خالی اما

دل نبستم به گداهای توانگر شده را

با خیال تو دل از عشق معطر گردید

به که تفویض کنم قلب معطر شده را

چه به جا مانده برایم که به پایت ریزم

"باغ آفت زده را،یا گل پرپر شده را"

درد عشقی که شب و روز مکرر دیدم

کرده ام خسته از این درد مکرر شده را

بوده ام دربدرعشق ِتو آواره ی شهر

کس ندیده چو "رها"رانده ز هر در شده را

علی میرزائی "رها"  

/ 0 نظر / 39 بازدید