هُرم عشق

هُرم عشق

به عشق خانمان سوز تو خود را مبتلا کردم

برای درد جانکاهم کجا فکر دوا کردم؟

مرا آیینه ای باشی که خود را در تو می بینم

چه غم گر عمر ناقابل به راه تو فنا کردم

تویی بالنده ی سر فصل عشق و شور و شیدایی

ز هرم عشق طاقت سوز تو جانم فدا کردم

نمی دانم چه رازی بود در آن گفتگو آن شب

که با چشم بلاخیز تو دل را آشنا کردم

زدم بر کوچه ی مستی که از غم ها رها گردم

نشانی از تو دیدم ،دل گرفتار بلا کردم

(رها)گنج فراغی داشتم در کنج ویرانی

جنون آمیز در دریای غم خود را رها کرد

علی میرزائی(رها) 

/ 0 نظر / 42 بازدید