مهر رخشان

مهر رخشان

شبی را نازنینم با من غمگین سحر کردی

زدی آتش به جانم آتشم را شعله ور کردی

تو کوشش های دل را در تحمل کردن هجران

به یک برق نگاه ای مهر رخشان بی ثمر کردی

چنان از نور تو سیمین بدن شد کلبه ام روشن

که نور ماه گردون را تو آن شب بی اثر کردی

به سر سودای عشقت داشتم در دل خیالت را

سر مویی نشان دادی ودل را پر شرر کردی

هزاران داغ از درد غمت بر دل بُدی آن شب

تو درد داغ های بی شمارم تازه تر کردی

لب لعل تو آن شب این چنین در گوش دل می گفت

(رها) بیهوده عمری را به ناکامی هدر کردی

علی میرزائی(رها) 

/ 0 نظر / 59 بازدید