مصیبت نامه

مصيبت نامه

بسكه درصحراي عشقت  روز و شبها تاختيم

روز و شب دراين سفر از يكدگر  نشناختيم

حاصل عشق توما را جزغم و آتش نبود

زاتش تو سوختيم و با غم خود ساختيم

اين مصيبت نامه شد گر مايه ي رنج  سفر

در ازاي آن جواني را بها  پرداختيم

همچو شمعي با زبان خويش جان را سوختيم

گربه درد خويش در بزمت گهي پرداختيم

دود آه ما اثر برآهن  سردت نكرد

تا كه نردعشق جان  سوزت  به دشمن باختيم

عهد سست يارمي سوزد(رها) را روزو شب

گرچه در درياي آتش خويشتن انداختيم

علی میرزائی"رها"

/ 0 نظر / 36 بازدید